خرید بک لینک
(اَلسّلامُ عَلَیكِ یا فاطِمةالزهراء)(سلالهی رحمت)آیا تو ای سلالهی رحمت! چه آیتیکِه... دختر رسولی و ، مام امامتی ؟از فرش تا به عرش تورا گفتگو کنندای کوثری که ، همسر شاه ولایتی!...ای ماهِ شبفروزِ دل و دیدهی نبیکِه... رشک اخترانی و برج سعادتیای اسوهی عِفاف و شرافت که در جهاناسطورهی وفا و حیا و نجابتی ـمام جهان ز زادن تو غَرّه بر خود استای قامتت بلند ز عفت... ، قیامتی!!!بر مادران، تو مرجع و بر بانوان، دلیلچون مظهر شکوهی و ، مهد هدایتیداری مقام "ام ابیها"یی از رسول (ص)ای دختر پدر ! که تو او را حمایتیای غمگسار و یار علی که به روزگارآیینهی تمام نمای صلابتیمیلاد توست زینت "روز زن" از شرفچون مظهر مَحبت و مِهر و کرامتیشد "روز مادر" از تو پرآوازه تا ابدای مادری ، که نادرهی استقامتی!ای نوبهار حُسن و ملاحت! که در جهان" زیباترین شکوفهی باغ رسالتی " ۱گویم هرآنچه را به مدیحت چو قطرهای ستاز بحر بیکران ، که فزون از عبارتی!(ساقی) چگونه وصف تو گوید درین غزلای راز سر به مهر خدا ، بی نهایتی!!!...این بس مقام تو که ز دادار لایزالبر شیعیان ، شفیعهی روز قیامتی .سید محمدرضا شمس (ساقی)1402/10/06۱ ـ استاد مجاهدی

برچسب: نویسنده: رادین احمدی تاريخ: دوشنبه 18 دی 1402 ساعت: 11:35

(پاشو سردار...)حـاج قـاسـم! چهـــار سـال گذشتاز عــروجــت بـه آسمــان ، امــروزبـر مـــزارت ، شکــوفــههـا روییــدفصل سرمــا ، ولی چو مـاه تمـــوزدست گلچین که دست بیداد استآمــد از آستــین ، بــه بیــرون بـــازکــرد پــرپــر ، دوبـــاره گـــلهــا رانه یکی! بلکه صــد شقـــایــق نـــازپــاشـو از جـا بــه احتـــرام تمـــامدر بغــــل گیـــر ، عـــاشقـــانـت رالالــــه هــا را بگیـــــر در آغــــوشبــاز کــن چتـــــر ســایــهبــانـت راپـاشـو سردار سینهها خــون استغــم گرفتهست شهــر کــرمــان رالالــههــا را ببــین بــه روی زمیــنســرخ کـــردند : قلــب ایــــران راپـاشـو ســردار وقـت بیــداریستپـاشـو از جــا و نغمـــهای سـر کـنگــوشهــا تشـنهی شنـیدن توستپـاشـو فکـری به حـال کشــور کـن!گــرگهـــای گــرســنهی قـــدرت...تیـــز کــردنـد چنـــگ و دنـــدان راپـاشـو ســردار ، بــا امیـــد خــــداقطــع کــن دست نسل شیطــان راراه تــــو ، راه رادمــــــردان اسـتتـو نبــودی اســیر نفـس و هــوسولی امــروزه میزنــد پــر و بـــالجای شـاهیــن به آسمـــان کـرکسپـاشـو ســردار ، دست دشمــن کنتا همیشه ، ازیــن وطــن کــوتــاهتا مبــادا بـه خــاک و خــون بکشدکشــورت را ، سـتـمـگـــــر گمـــراهسید محمدرضا شمس (ساقی)

برچسب: نویسنده: رادین احمدی تاريخ: دوشنبه 18 دی 1402 ساعت: 11:35

(ریحانه سلطانی نژاد)این غنچــهی نورُسـته که میخندیدهگلچیـن فلک ، ز شـاخـه ، او را چیـدهبا کاپشن صـورتـی این غنچــهی نــازچون لاله به خون سرخ خود غلتـیدهسید محمدرضا شمس (ساقی)

برچسب: نویسنده: رادین احمدی تاريخ: دوشنبه 18 دی 1402 ساعت: 11:35

(راز دل)هر جا که ما ، بدون ریا ، پا گذاشتیمگویی که پا به دیدهی اعدا گذاشتیمآزادگی نگر که : به غفلتسرای عمردل را نبستهایم و بر آن پا گذاشتیمیک عمر ، در کشاکش دنیا و آرزو ـبودیم و پا ، به روی تمنا گذاشتیمشیرین نگشت کام دل از فتنهی رقیببر کامشان ، اگرچه که حلوا گذاشتیموقت معامله، دل خود را به نزد دوستبی واهمه ، ودیعه به سودا گذاشتیمبس طبع مرده را به دمی زنده کردهایمحتی مسیح را ، ز نفس ، جا گذاشتیمغم ها که دیدهایم در این روزگار شومردّی از آن به صورت و سیما گذاشتیمگشتیم چون ملول ز شهر و دیار خویشگهگاه ، پا به دامن صحرا گذاشتیماز خاکیان بجز غم و محنت ندیدهایم"تا روی خود ، به عالم بالا گذاشتیم" ۱سر خم نکردهایم چو در نزد ظالمانسر را ، به زیر افسر دنیا گذاشتیمبی بال و پر شدیم اگرچه به روزگاربا جهد ، پا به منزل عنقا گذاشتیمبا همت و تلاش ، پی درک مبهماتپا از ثریٰ ، به سوی ثریا گذاشتیمنقشی ز زندگانی خود را در این غزلمسطورهای ، برای تماشا گذاشتیمچون مَحرمی نبود که گوییم راز دلناچار ، راز دل ، به معما گذاشتیم(ساقی) چو نیست دلبر و دلدار، لاجرمدل را ، به پای ساغر و صهبا گذاشتیم .سید محمدرضا شمس (ساقی)1402/09/25۱ ـ صائب

برچسب: نویسنده: رادین احمدی تاريخ: يکشنبه 3 دی 1402 ساعت: 18:30

https://uploadkon.ir/uploads/144224_23علی-نظمی-تبریزی.jpg

ماده تاریخ :

کـوه بود و پَر زد از دنیا چو کـاه
شـاعــــری آزاده ، در وقـت پگـاه

گفت (ساقی) از جهــان کجمـدار :
« رفت نظمی، سوی درگـاهِ الاه »

2023 میلادی

سید محمدرضا شمس (ساقی)

برچسب: نویسنده: رادین احمدی تاريخ: يکشنبه 3 دی 1402 ساعت: 18:30

(شب یلدا)شب شروع زمستان ، همان شب یلداستشبی که الفت و مهر و وفا درآن جاریستشبی که با همه سرمای سخت و سوزانششبیست گرم و دلانگیز و شام بیداریستشب وصال و شب دور هم نشینیهاستشب صفا و صمیمیت است و سرمستیشب نشاط پدر هست و شادی مادرشب ترنم و دلدادگی ، در این هستیشبی که چشم پدرها و مادران عزیزمنوّر است ، در این روزگار فاصلههاشبی که میبَرد از دل غم و کدورت راشبی که خاتمه بخشد به جملهی گِلههاشب تفأل و شعر و شراب و شیرینیشبی که قصهای از عمر رفته را گوییمشبی که بیخبر از مشکلات جانفرسادرون خانه ، صفای گذشته را جوییمشبی که یاد عزیزان پر کشیدهیمانکه روزگاری ، بودند شمع محفل هادرون سینهیمان موج میزند چون بحردریغ و درد ، از این روزگار وانفساشبی بلند که پایان فصل پاییز استشبی که آغاز ِ سردی زمستان استشبی که خاطرهها را رقم زند با مهرشبی که گرمی دلهای سرد و بیجان استشبی که (ساقی) و ساغر مراد مجلس ماستشبی که موجب مستی روح و احساس استشبی که غنچهی لبخند باغ خاطره هاشمیم دلکش گلهای سوسن و یاس است.سید محمدرضا شمس (ساقی)1401/09/30یلدایتان پرخاطره و کانون زندگیتان گرم

برچسب: نویسنده: رادین احمدی تاريخ: يکشنبه 3 دی 1402 ساعت: 18:30

صفحه بندی